|
خانه ای برای زیستن
|

۱. بر خلاف آنچه كه هميشه در برنامههاي كودكان ترويج ميشد؛ اين بار قهرمان داستاني كودكانه، غولي سبز، زشت و بينزاكت است كه نه تنها هيچ بهرهاي از زيبايي و وقار ندارد بلكه هيچگونه تمايلي نيز به آنها نشان نميدهد. اين غول سبز، شاهزادهاي كه اسير زيبايي و شكوه شاهنشاهي خود است را با جادوي طبيعي و زشت بودن رها ميكند. بر خلاف هميشه، در اين داستان، ديو با بوسه دلبر به جواني زيبا تبديل نميشود؛ بلكه اين بار دلبر زيبا با بوسه ديو به غولي زشت امّا مهربان و بيريا تبديل ميشود.
خوشي قصّه اينجاست كه شخصيت منفي، بدجنس و اعصاب خورد كن داستان؛ فرشتهاي زيباست كه مدام دام سحر و زيبايي در ميان زندگي غول سبز ميافكند. امّا در نهايت، ثمر تلاشهاي موذيانه فرشته زيبا و بدجنس، طنين باد شكم غول سبز است كه جهاني را به تشويق و تمجيد وا ميدارد.
2. آنچه در بالا گفته شد، ممكن است شائبه موضوعي ناتوراليستي را به وجود آورد كه البته اين متن در پي آن نيست. گفته ميشود كه اميل زولا در جمع دوستان خود، هنگام نوشيدن فرياد ميكشيد: " زنده باد زشتي". امّا نهفت به زمزمه ميگويد: " زنده باد انتقاد "
3. انتقاد ميتواند اعتراض به وضع موجود باشد. اعتراض به هر وضعي كه موجود است. فارغ از اينكه وضع موجود چه باشد. اعتراض به زيبايي چهرههاي شخصيتهاي كارتوني، اعتراض به تعريف خوشبختي، اعتراض به دموكراسي، اعتراض به وجود عدم دموكراسي، اعتراض به جنگ، اعتراض به دينمداري، اعتراض به عدم دينمداري و ...
امّا نكتهاي هست: گاهي اوقات خود انتقاد، به مثابه وضعي موجود شكل ميگيرد. در آن صورت اعتراض به انتقاد به عملي انتقادي تبديل ميشود. انتقاد از انتقاد.
به نظر ميرسد فقدان " انتقاد از انتقاد " مباحث روشنفكري و محيط خلاق هنري امروز ما را بيش از پيش كسل كننده كرده است.
نكته جالب اينجاست كه برخي از منتقدين ما هيچگاه انتقادي كه متوجه آنان است را برنميتابند. به اين ترتيب است كه آنها به سيستمي منفعل تبديل ميشوند كه ديگران را با جمله تكراري " خودش هم نفهميده كه چي گفته " نقد ميكنند. اين سيستم منفعل در خاكريز كلمات درشت و نيشهاي فلسفي خود را حفظ ميكند. همانطور كه پيش از اين گفته شد؛ اين سيستم، انتقاد از خود را برنميتابد و جسارت انتقاد كردن از خود را ندارد. امّا تجربه نشان داده است كه اين سيستم با روشهاي سادهتري حل ميشود: هديه، چشم و ابرو ... با حساسيت بالايي نسبت به جنسيت مخاطب!
4. آنقدر اين جمله فرهادپور را تكرار كردهاند كه نجّار سر كوچه ما هم هنگام ميخ زدن به چارچوب از پيش آماده در، ميگويد كه انتقاد سازنده بيمعني است و انتقاد فقط تخريبياش خوب است...
گاهي اوقات با مطالعه چند كتاب و شنيدن چند سخنراني، با مدل انتقاد كردن آشنا ميشويم، گفتن جملات دهان پركن را ياد ميگيريم و به اين ترتيب اصول موضوعهاي براي انتقاد كردن پيدا ميشود. اين اصول موضوعه ستونهاي خانهاي را ميسازند كه بيش از هرچيز تو خالي است، چرا كه منفعل است. چرا كه تنها رودهدرازي ميكند. انتقاد از انتقاد، يعني تخريب اين خانه ثانوي. البته بعضيها تا ابد ستونهاي اين خانه را از پايين به بالا ميليسند و از بالا به پايين...
براي انتقاد از مذهبي كه به انحراف رفته ميتوان ريشههاي برداشت غلط ديني را از طريق امر به معروف و نهي از منكر، قيام حسيني، مورد نقد قرار داد؛ امّا گاهي خود اين امر به معروف و نهي از منكر احتياج به انتقاد دارد (كه دارد) يا براي نمونه گروهي از هنرمندان به انتقاد از انجماد حاضر در موسيقي ايراني از ريشهيابي ضعفهاي رديف و زير سوال بردن آن استفاده ميكنند امّا گاهي محصول اين انتقاد در حد يك كار انگشت نماي نخ نماي تكراري تخفيف پيدا ميكند كه نمونههاي فراوان آن را در اجراهاي اخير برخي گروههاي موسيقي ايراني ميتوان شنيد. به همين ترتيب است وضع برخي انتقادهاي موجود به نظام نئوكلاسيك، پوزيتيويسم و فيلمهاي هاليوودي...
گروهي فكر ميكنند كه بعد از صدها سال قرآن مجدداً بر شخص آنها نازل شده است و ديگران از معني آن هيچ نميدانند، گروهي فكر ميكنند گوشههاي رديف دستگاهي موسيقي ايران از طريق كمر اجدادشان به آنها منتقل شده است و از ابتدا در زيستگاه زهداني آن را تنفس كردهاند، گروهي هم تصور ميكنند كه صاحب سند مالكيت متفكرين انتقادي هستند و الخ.
5. هميشه برنامههاي كودكانه، بچهها را از مرگ و اسكلت و جمجمه ميترساند. امّا اين بار، عروس عاشق، يك دختر مرده است. با كرم قبري كه چشمانش را درآورده و صدايش در جمجمه خالي عروس طنين مياندازد. كرم قبري كه براي دلتنگي دخترك اشك ميريزد.
