تبليغاتX
ری را
خانه ای برای زیستن

 

 

 

  1. انديشمنداني كه بيهوده وقت گرانبهاي خود را صرف كشف راه حلّي براي توسعه يافتن كشورهاي بدبخت كرد‌ه‌اند، توسعه سياسي و اقتصادي را معلول گسترش شهرنشيني دانسته‌اند. براي نمونه لرنر  در كتاب زوال جامعه سنتي، نشان مي‌دهد كه افزايش شهرنشيني به افزايش سطح آموزش عمومي، افزايش مشاركتهاي سياسي مردم، افزايش ارتباطات و در نهايت بهبود وضع رفاهي مردم نائل مي‌آيد. به نظر مي‌رسد گسترش شهرنشيني را نبايد تنها از زاويه ساكن شدن در شهرها و جانشين كردن كشاورزي با صنعت  نظاره كرد. شهرنشيني نوعي فرهنگ را با خود همراه دارد: فرهنگ شهري. مهمترين شاخصه فرهنگ شهري، به طور قطع روستايي نبودن آن است. چه بسا در اساس فرهنگ شهري از تقابل با فرهنگ روستايي شناسايي مي‌شود. فرهنگ شهري مي‌تواند شبكه‌هاي پيچيده و كارايي را براي زندگي در دنياي مدرن امروز خلق كند.

 

  1. در كشور ما كه معمولاً در بسياري از چيزها استثنا است، به نظر مي‌رسد توسعه شهرنشيني با گسترش فرهنگ شهري همراه نبوده است. بلكه دقيقاً بالعكس: اين فرهنگ روستايي بوده‌ است كه هر روز بيشتر از ديروز در فضاي كشور تسلط پيدا كرده است. هر چقدر روستاييان بيشتري وارد شهرها مي‌شوند، به جاي آنكه بر تعداد آدمهاي شهري (كساني كه فرهنگ شهري دارند) افزوده شود؛ بر تعداد شهري‌هايي كه مجبورند با فرهنگ روستايي خو پيدا كنند اضافه مي‌شود.

 

  1. به دلايلي كه بسيار واضح است؛ مديريت ادارات دولتي عموماً بر عهده روستاييان ساده و صميمي است و اشكال كار هم دقيقا اينجاست كه آدمهاي ساده، ساده فكر مي‌كنند و به سادگي حرفهاي پيچيده شما را نمي‌فهمند و دقيقا به همين خاطر بسياري از اوقات پيش مي‌آيد كه در حين گفتگو با اين اشخاص احساس مي‌كنيد با انگشت شصتتان قصد سوراخ كردن يك ديوار بتني را داريد (كه نمي‌شود) و در نهايت انتقاد بسيار مخرب شما هم بسان شاشيدن به از اين لباسهاي با فن‌آوري نانو هست.

 

  1. آنچه را كه سيستم آموزشي، سينما و تلويزون وابسته به دولت بصورت مكرر و حال‌بهم‌زن توجيه و تبليغ مي‌كنند؛ دقيقاً فرهنگ روستايي است. آنجا كه روستايي ساده دل داستان در مواجهه با پيچيدگيهاي زندگي شهري (كه عموماً با شيادي يكي نشان داده مي‌شود) متاثر و نادم مي‌شود و سعي مي‌كند بر اين شبكه‌هاي پيچيده فائق آيد و در نهايت يا موفق مي‌شود همه را مثل خود ساده كند و يا آنكه شهر را با دود و آلودگي‌هايش تنها رها مي‌كند. او هيچگاه در شبكه‌هاي شهري خود را حل نمي‌كند چراكه آنها را كلاً بي‌محتوا و ناپاك مي‌داند. '' خوشا به حالت اي روستايي، چه شاد و خرم، چه با صفايي''.

 

 

  1. شايد هجوم فرهنگ روستايي براي تضعيف، ساده‌سازي و حتي تمسخر شبكه‌هاي فرهنگ شهري را بتوان ناشي از عقده اين فرهنگ و معلول تحقيرشدگي اين فرهنگ در رژيم گذشته دانست. آنجا كه آن مرد روستايي با الاق و نامزد و انگشتي قوي به سينما مي‌رود و سريع تبديل به بروسعلي مي‌شود. بصورت مشخص، فرهنگ روستايي در زمان شاه، تحقير مي‌شده است. از آن زمان مدت نسبتاً زيادي گذشته است و ديگر مثل سابق نيست كه روستاييان با ناتوانيشان در گره زدن كروات شناخته شوند؛ چراكه كه كلاً كروات ممنوع است. ديگر روستاييان را در مجالس با كفشهاي گلي‌شان نمي‌توانيد شناسايي كنيد؛ چراكه عملاً در مجالسي كه ايشان تشريف دارند، همه بايد كفشهاي خود را در بياورند و چهارزانو بر زمين بنشينند. فرهنگ روستايي تحقير شده بعد از انقلاب چه بسا انتقام سختي (روبسپيري) از فرهنگ شهري گرفته است.

 

  1. مجلس شوراي اسلامي ما، به عنوان نهادي كه به هر حال عصاره نمايندگان ملّت را در درون خود جاي داده است خود گواهي بر تمام اين مدّعاست. به جز نمايندگان تهران (كه خود جاي بحث دارد) عموم نمايندگان حاضر در مجلس روستاييان ساده و صميمي هستند. كمتر پيش آمده است كه از طريق تريبون مجلس حرفهايي را بشنوم كه نشان دهنده عدم سادگي ذهن و شبكه ذهني شهري‌شده خواننده و يا حتي راننده آنها باشد. در شهرستانها، وقتي به انتخابات مجلس نزديك مي‌شويم شاهد هجوم روستاييان به شهر هستيم. روستايياني كه خود را نامزد نمايندگي مي‌كنند و جمعيت انبوه هم‌محلي‌هايي كه براي حمايت از آنها به دنبال مي‌آيند. در كنار اينها نمايندگان اندك شهري و طرفدارانشان عموما به عنوان بچه سوسول‌ها شناخته مي‌شوند. و البته در بيشتر اوقات همان نامزدهاي روستايي هستند كه راي مي‌آورند، چون فعل نمايندگي مجلس خواستگاه خود را كمتر در شهرها ديده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:1  توسط م. نهفت  |